زندگی مرموز

خلاصه داستان:
دختری که به اجبار پدر و مادرش ازدواج ناموفق داشته و اتفاقات بسیاری برایش می افتتد و دوستانش هم سعی در کمک کردن به او دارند .
برای تهیه این کتاب به آیدی تلگرام زیر مراجعه کنید:

خلاصه داستان:
دختری که به اجبار پدر و مادرش ازدواج ناموفق داشته و اتفاقات بسیاری برایش می افتتد و دوستانش هم سعی در کمک کردن به او دارند .
برای تهیه این کتاب به آیدی تلگرام زیر مراجعه کنید:
| دارن هاردی | |
|---|---|
| زاده | ۱ فوریهٔ ۱۹۷۱ (۴۷ سال) |
| محل سکونت | سن دیگو، کالیفرنیا |
| ملیت | آمریکایی |
| شغل | Peak performance coach Self-help author سخنران انگیزشی |
| کارفرما | مجله موفقیت، ناشر سابق |
| همسر(ها) | جورجیا (ازدواج ۲۰۰۱) |
| وبگاه | www.darrenhardy.com |
دارن هاردی نویسنده آمریکایی و سخنران، مشاور و ناشر سابق مجله موفقیت است.[۱][۲] هاردی نویسنده نسخههای پر فروش نیویورک تایمز است.[۳]
هاردی اولین تجارت خود را در ۱۸ سالگی آغاز کرد. در ماه سپتامبر 2007[نیازمند منبع]او ناشر مجله و مدیای موفقیت شد.[۲][۴] در دسامبر ۲۰۱۵ هاردی اعلام کرد به دنبال فرصتهای جدید مجله موفقیت را ترک کرده است.[۵]
در سال ۲۰۱۰ هاردی اثر مرکب را نوشت.[۶] کتابی که در مورد تأثیر تصمیمگیریهای روزمره بر موفقیت است و شامل یک دوره راهنمای کاربردی برای دستیابی به اهداف میباشد.[۷][۸] در سال ۲۰۱۵ وی کتاب ترن هوایی کارآفرینی را نوشت که به تشریح چالشهای مالکیت کسب و کار برای کارآفرینان میپردازد.[۲][۹]
از دارن هاردی کتابهای زیادی منتشر شده که عبارتند از
| اصغر سمسارزاده | |
|---|---|
اصغر سمسارزاده «اصغر ترقه» به همراه گوگوش |
|
| نام اصلی | اصغر سمسارزاده |
| زمینه فعالیت | بازیگر |
| تولد | ۱۳۱۵ (۸۱ سال) تهران |
| محل زندگی | تهران |
| ملیت | ایرانی |
| نام(های) دیگر |
اصغر ترقه |
| سالهای فعالیت | ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۷، ۱۳۸۳ تاکنون |
| صفحه در وبگاه IMDb | |
| صفحه در وبگاه سوره | |
اصغر سمسارزاده (متولد ۱۳۱۵ در تهران)، بازیگر تآتر، سینما، تلویزیون ایرانیاست.
از سال ۱۳۴۸ با فیلم امشب دختری می میرد بازی در فیلم های سینمایی را آغاز نموده است. اما شهرتش را مدیون سریال خانه بدوش و شخصیت اصغر ترقه است که از او چهره ای آشنا و مشهور ساخت.
اصغر سمسارزاده را با نقش های کمدی می شناسند، اما دوستدارن نمایش های جدی، حضور او در نمایش های مرحوم غلامحسین ساعدی چون پرواربندان و دیکته و زاویه را نیز به خاطر دارند. اصغر سمسارزاده از بازیگران قدیمی تئاتر، سینما و تلویزیون ایران است که فعالیت های هنری خود با گروه تئاتر اسکار آغاز کرد و چند سال بعد به طور حرفه ای در تئاتر فردوسی مشغول بازیگری شد. این بازیگر قدیمی و نام آشنا در فاصله سال های ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۶ بیش از ۲۰ فیلم بازی کرد. اما انقلاب و دگرگونی های پیش آمده، او را نیز مانند بسیاری به حاشیه راند. ولی سمسار زاده ابتدا از طریق حضور در تئاترهای لاله زار و سپس نقش های کوچک و بزرگ تلویزیونی و گاه سینمایی کوشید تا در این حیطه فعال باقی بماند.
| اقبال واحدی | |
|---|---|
| زادروز | ۲۸ فروردین ۱۳۳۵ سنقر، کرمانشاه |
| محل زندگی | تهران |
| ملیت | |
| تابعیت | ایران |
| تحصیلات | کارشناسی در رشتهٔ کارگردانی با گرایش جامع فیلمسازی |
| از دانشگاه | مرکز آموزش فیلمسازی وزارت ارشاد |
| پیشه | مجری تلویزیونی |
| شناختهشده برای | مجری برنامهٔ صبح بخیر ایران و مستقیمآبادی |
| برنامه(ها)ی تلویزیونی | صبحبخیر ایران از شبکهٔ ۱ سیما |
| دین | اسلام |
اقبال واحدی، با نام اصلی سیدمحمدعلی واحدی (زادهٔ ۲۸ فروردین ۱۳۳۵ درسنقر)، مجری تلویزیونی صداوسیما اهل ایران است.وی سالهای طولانی مجری برنامهٔ صبحبخیر ایران بودهاست.





| علیرضا خمسه | ||
|---|---|---|
خمسه در هفدهمین جشن سینمای ایران |
||
| زمینه فعالیت | هنرهای نمایشی | |
| تولد | ۹ بهمن ۱۳۳۱ (۶۵ سال) تهران |
|
| محل زندگی | تهران | |
| ملیت | ایرانی | |
| پیشه | بازیگر، نویسنده، کارگردان و مجری | |
| سالهای فعالیت | ۱۳۵۴-اکنون | |
| مدرک تحصیلی | دبستان ادیب بروجن دیپلمدبیرستان امیرکبیر تهران (۱۳۵۱) کارشناسی روانشناسی دانشگاه ملی ایران (۱۳۵۷) کارشناسی ارشد تئاتر دانشگاه ونسن پاریس (۱۳۵۹) |
|
| صفحه در وبگاه IMDb | ||
| صفحه در وبگاه سوره | ||
|
||
علیرضا خمسه (زادهٔ ۹ بهمن ۱۳۳۱ تهران) بازیگر تئاتر، سینما، تلویزیون ایرانی و فارغالتحصیل رشته روانشناسی از دانشگاه شهید بهشتی است. خمسه بازیگری در سینما را با فیلم مرگ یزدگرد آغاز کرد. او برنده جایزه سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد مکمل از بیست و هفتمین دوره جشنواره فیلم فجر در سال ۱۳۸۷ برای بازی در فیلم بیست است.
علیرضا خمسه در ۹ بهمن ماه سال ۱۳۳۱ در تهران به دنیا آمد. وی فارغالتحصیل رشته روانشناسی از دانشگاه شهید بهشتی است. خمسه در سال ۱۳۵۷ بهفرانسه رفت و یک سال و نیم در مدرسه ون سن، آتلیه اگوستوبوال و آتلیه سیته یونیورسیته پاریس، دورههای مربوط به پانتومیم، حرکات بدنی و بازیگری را فراگرفت. در سال ۱۳۵۹ به ایران بازگشت و در سال ۱۳۶۰ برای اولین بار مقابل دوربین سینما رفت و در فیلم مرگ یزدگرد بازی کرد. نوع خطوط چهره خمسه و تسلط او بر حرکات صورت (میمیک) و نرمیای که در حرکات بدنش وجود دارد، از همان ابتدای ورود او به حیطه بازیگری، توجه کارگردانهای کمدیساز را به خود جلب کرد و بعد از فیلم جدی مرگ یزدگرد برنامهسازان تلویزیون سراغ او رفتند و در برنامههایی مانند «نوروزنامه»، «هوشی و موشی»، «بورزید و بخندید»، «حواستو جمع کن» و «نگاه سوم» به اجرای قطعات نمایشی طنز پرداخت.
در سال ۱۳۶۷، خمسه در فیلم روز باشکوه ساخته کیانوش عیاری در کنار «علی نصیریان» «ایرج طهماسب» و «گوهر خیراندیش» بازی کرد. هرچند این فیلم از سوی تماشاگران با اقبال خوبی روبهرو شد، اما بازی در مجموعه تلویزیونی «هوشیار و بیدار» که سال ۱۳۶۷ از تلویزیون پخش شد، خمسه را بین مخاطبان کوچک و بزرگ به شهرت رساند. در همان سال که کیومرث پوراحمد فیلم خوب لنگرگاه را ساخت، خمسه در نقشی متفاوت در آن ظاهر شد. او در این فیلم، نقش «حمزه» را بازی میکرد که در مسافرخانهای در شهر بندرعباسکار میکرد و پناهگاه دو نوجوانی شده بود که از تهران گریخته و به بندرعباس رفته بودند.
در سال ۱۳۶۹ با بازی در فیلم آپارتمان شماره ۱۳ به کارگردانی یدالله صمدی در کنار زنده یاد «جمشید اسماعیلخانی» پرداخت. در این فیلم، خمسه صاحب آپارتمانی در تهران بود که برای فروش آن از کرمان به تهران آمد. او با بیان خوب لهجه کرمانی و بازی روان خود توانست جایزه بهترین بازی را از جشنواره بینالمللی فیلم پیونگیانگ کره شمالی در سال ۱۹۹۲ ازآن خود کند. این فیلم در جشنواره نامزد ۷ سیمرغ بود و برنده ۲ سیمرغ نیز شد.
در سال ۱۳۷۲ «ابوالحسن داوودی» فیلم من زمین را دوست دارم را ساخت. در این فیلم، خمسه نقش مردی فضایی را با گریمی متفاوت بازی کرد. بازی خوب خمسه و تروکاژهای تصویری این فیلم من زمین را دوست دارم را با اقبال خوبی از سوی تماشاگران روبهرو کرد. در همین سال حسن هدایت فیلم چشم شیطان را با ژانری حادثهای و متفاوت از دیگری کارهای خمسه، مقابل دوربین برد و نقش اول آن را به خمسه داد. در این فیلم، بازی پرتنش و فعال، او را کاندیدای بهترین بازیگر نقش اول مرد در سال ۱۳۷۲ و دوازدهمین جشنواره فیلم فجر کرد. چشم شیطان از این دوره جشنواره نامزد دریافت ۵ سیمرغ و برنده ۳ سیمرغ شد. در همان سال، خمسه مجموعه «بشین، پا شو، بخند» را برای گروه کودک و نوجوان شبکه اول ساخت و در سال ۱۳۷۸ در مجموعه تلویزیونی «میگی نه؟ نگاه کن!» حضور یافت.
در سال ۱۳۸۷ خمسه در فیلم «بیست» به ایفای نقش پرداخت و بهخاطر بازی در این فیلم موفق به دریافت جایزه سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد مکمل از بیست و هفتمین دوره جشنواره فیلم فجر شد.
علیرضا خمسه در مجموعه پایتخت ۱، پایتخت ۲، پایتخت ۳، پایتخت ۴ و پایتخت ۵ نقشی متفاوت را در نقش «بابا پنجعلی» ایفا کرد که مورد استقبال فراوان مخاطبان قرار گرفت.

علیرضا جاویدنیا (زاده ۱۳۳۰- خیابان ری تهران) از هنرمندان و گویندگان رادیو و تلویزیون است.
جاویدنیا برای اولین بار در سال ۱۳۴۶ در یک برنامهٔ تلویزیونی آغاز به کار کرد. اما کار حرفهای را در سال ۱۳۵۰ در تلویزیون شروع نمود. وی سپس توسط حسن خیاط باشی برای برنامه شبکه صفر و دوخت و دوز که یک برنامه رادیویی بود، دعوت شد و در فاصلهٔ سالهای ۵۴ تا ۵۷ با برنامهٔ شبکهٔ صفر همکاری میکرد. او توسط منوچهر نوذری به احمد شیشهگران و سعید توکل پایهگذاران برنامهٔ صبح جمعه با شمامعرفی شد و از سالهای ۶۶-۶۷ همکاری با این برنامه را آغاز کرد. همکاریی که تا امروز در قالب برنامهٔ جمعهٔ ایرانی ادامه یافته است.
او در جمعهٔ ایرانی اجراکنندهٔ نقش «خان خان» است. یکی دیگر از برنامههای او اجرای راه شب پنجشنبه شب به مدت هشت سال از ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۸ بود که با همکاری منوچهر نوذری انجام میشد. جاویدنیا ضرب هم میزند و به هنگام اجرای برنامه گاهی آواز هم میخواند.او همچنین با برنامه خوشا شیراز که از مرکز فارس روزهای جمعه پخش می شودبه عنوان مجری همکاری داشته است. درسریال خانه سبز نیز در یک اپیزود بازی نموده است.
او همچنین سابقهٔ بازی در فیلم سینمایی زخمی ساختهٔ کامران قدکچیان را دارد.

مهرانفر از سال ۱۳۷۸ اجرای حرفهای تئاتر را آغاز و در کنار بازیگرانی مانند پرویز پرستویی، پانتهآ بهرام، امیر جعفری، مهتاب نصیرپور و حبیب رضایی اجرای نقشهای تئاتری را تجربه کردهاست.
این بازیگر برای اولین بار در فیلم «نان، عشق و موتور ۱۰۰۰» در سینمای ایران ظاهر شد و پس از آن در فیلمهای «اقلیما»، «حقیقت گمشده»، «دربارهٔ الی…»، «کلبه» و «آتشبس» و تئاترهایی همچون «همه چیز دربارهٔ آقای ف»، «فنز»، «قهوه تلخ»، «شکلک» «۱۷ دی کجا بودی؟» و… به ایفای نقش پرداختهاست. او نویسندگی و کارگردانی نمایش «ادیپ افغانی» را نیز در کارنامه هنری خود ثبت کردهاست. احمد مهرانفر در چند مجموعه تلویزیونی، از جمله مجموعه سریالهای پایتخت ۱ و ۲ و ۳ و ۴ و ۵ در نقش «ارسطو عامل» حضور در تلویزیون را تجربه کردهاست.

محسن تنابنده
(زادهٔ ۲۶ فروردین ۱۳۵۴ در تهران) بازیگر، کارگردان، نویسندهو بازیگردان سینما، تئاتر و تلویزیون ایرانی است.وی همچنین فارغالتحصیل رشته بازیگری از دانشگاه هنر میباشد.

جوایز از جشنواره فیلم فجر:
| سال | جایزه | فیلم | نتیجه |
|---|---|---|---|
| ۱۳۹۵ | سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره فیلم فجر | فراری | برنده |
| ۱۳۹۳ | سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره فیلم فجر | ایران برگر | نامزدشده |
| ۱۳۸۹ | دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد جشنواره فیلم فجر | ندارها | برنده |
| ۱۳۸۹ | سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد جشنواره فیلم فجر | ندارها | نامزدشده |
| ۱۳۸۸ | سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره فیلم فجر | سنگ اول و هفت دقیقه تا پائیز | برنده |
| ۱۳۸۶ | سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد جشنواره فیلم فجر | استشهادی برای خدا | برنده |
دیگر جوایز :

| عنوان سریال | سال تولید | بازیگر | نویسنده | بازیگردان | کارگردان | تهیهکننده |
|---|---|---|---|---|---|---|
| پایتخت ۵ | ۱۳۹۶ | سیروس مقدم | الهام غفوری | |||
| علیالبدل | ۱۳۹۵ | سیروس مقدم | الهام غفوری | |||
| پایتخت ۴ | ۱۳۹۴ | سیروس مقدم | الهام غفوری | |||
| سرزمین مادری | ۱۳۹۶–۱۳۹۲ | - | - | کمال تبریزی | محمد مسعود | |
| پایتخت ۳ | ۱۳۹۲–۱۳۹۳ | سیروس مقدم | الهام غفوری | |||
| پایتخت ۲ | ۱۳۹۱–۱۳۹۲ | سیروس مقدم | الهام غفوری | |||
| پایتخت | ۱۳۸۹–۱۳۹۰ | سیروس مقدم | الهام غفوری | |||
| چک برگشتی | ۱۳۹۰–۱۳۹۱ | - | - | سیروس مقدم | الهام غفوری | |
| چاردیواری | ۱۳۸۸–۱۳۸۹ | - | - | سیروس مقدم | الهام غفوری | |
| مأمور بدرقه | ۱۳۸۷ | - | - | سعید سلطانی | اسماعیل عفیفه | |
| پیامک از دیار باقی | ۱۳۸۶–۱۳۸۷ | - | - | سیروس مقدم | سید امیر سیدزاده |
| عنوان سریال | سال تولید | بازیگر | کارگردان | تهیهکننده |
|---|---|---|---|---|
| سریال ابله | ۱۳۹۳ | کمال تبریزی | محمد مسعود | |
| سریال شاهگوش | ۱۳۹۲ | سید داود میرباقری | محمد امامی و مهران برومند |

از بازیگری او در عرصه تئاتر میتوان به بازی وی در نمایشهای همسرچینی، خرس و چشمه، حسنک کجایی، بارعام، جریان عصبی نوشته و کار حسن وارسته؛ شوایک کار کوروش نریمانی و ۳۱ شهریور ۷۷ نوشته و کار علیرضا نادری میتوان اشاره کرد.


در انتخابات شاهد بانوانی هستیم، که به امید کاندید شدن در انتخابات، پا در این میدان نبرد می گذارند تا دلیرانه مبازه کنند و به عنوان یک زن پیروز میدان شوند و بگویند:(( من نیز می توانم))
اما آیا این موضوع واقعا امکان پذیر است؟
اگر نیست پس چرا اجازه ثبت نام می دهند و با دریافت مدارک بانوان را امیدوار می کنند و اگر هست چرا تا کنون هیچ بانویی موفق به کاندید شدن نشده؟آیا تمام بانوان رد صلاحیت می شوند؟ صلاحیت یک شخص از دیدگاه شورای نگهبان چیست؟

خانم ژیلا موحد شریعت پناهی در کتاب (تخلی نو بر حقوق زن از دید گاه قرآن یا کلید های طلائی برای خوشبختی)خود در باره موضوع ریاست جمهوری بانوان نوشته است و اشاره به ماده ۱۵ ق.ا داشته اند و همچنین اشاره به آیه ۷۱ سوره توبه به نفع موضوع (عدم وجود مانع در رئیس جمهوری برای زنان)داشته اند
و حالا معنی آیه ۷۱سوره توبه:
مردان و زنان با ایمان ولی (و یار و یاور )یکدیگرند؛امر به معروف و نهی از منکر می کنند؛ نماز را بر پا می دارند و ذکات می پردازند؛ و خدا و پیامبرش را اطاعت می کنند؛به زودی خدا آنان را مورد رحمت (خویش)قرار می دهد؛ خداوند توانا و حکیم است.
و این یعنی ولایت هم برای زنان و هم برای مردان است.که این در قرآن آمده
و اما به نوبه خود اشاره به اصل ۱۱۵ق.ا می کنم و ایراد را به واژه( رجال )وارد می کنم و می گویم منظور از رجال در لفظ نیست بلکه در معناست .پس نباید صرفا ریاست جمهوری مخصوص آقایان باشد. و اما آیه ۵۵ سوره نور که خلافت را به مؤمنین می دهد؛اما سؤالی که مطرح است این است منظور از ((الّذِینَ)) تنها مرد ها هستند و یا اینکه این واژه عمومی است و بر مرد و زن دلالت دارد؟
اگر فقط برای مرد هاست که این یعنی بیش از نود درصد قرآن مخاطبش مرد ها هستند.
اما با وجود این هنوز ما شاهد این موضوع هستیم که در عرصه سیاست و به خصوص ریاست جمهوری حضور بانوان کم رنگ است و گاها نادیده گرفته می شود.
ولی مگر نه اینکه کتاب فاطمه زهرا (مصحف فاطمه)به عنوان کتاب با ارزش سیاسی توسط امامان استفاده می شده که این بدین معناست که بانوان از هوش سیاسی فوق العاده و دیدگاه سیاسی خوبی برخورداند.
توانمندی های زنان را نادیده نگیرید

زنان چه توانمندی هایی دارند ؟چه توانمندی های منحصر به فردی در زنان وجود دارد که در مردان نیست؟ آیا مردان تنها به دلیل جاذبه های جنسی است که مردان جذب زنان می شوند؟
خانم ژیلا موحد شریعت پناهی پناهی در کتاب(حلیلی نو بر حقوق زن از دیدگاه قرآن یا کلید های طلائی برای خوشبختی )خود در مبحث نقش زنان در صلح پایدار جهانی وقتی که داشتند به توانمندی های بانونان اشاره می کردند تنها به یک توانمندی، آن هم حسن استفاده از جاذبه های جنسی و عاطفی اشاره داشتند.
اولاً: وقتی یک زن بزرگترین توانمندی زنان را استفاده از جاذبه های جنسی وعاطفی می داند ؛ دیگر از یک مرد چه توقعی می شود داشت. آیا از نظر ایشان زنان فقط یک توانمندی دارند و آن هم توانمندی جنسی است ؟ آیا می شود این را دلیل برتری زنان به مردان دانست ؟ چه کسی با چنین استدلالی می پذیرد که حقوق زن و مرد را برابر در نظر گیرد، آن هم با یک توانایی زن؟
دوماً: ما اصلاً نمی خواهیم این توانایی را زیر سؤال ببریم ؛ زیرا شکی نیست که حسن استفاده از جاذبه های جنسی تا حدود بسیار کمی می تواند نا برابری ها را از بین ببرد؛ اما امروزه با وجود ازدواج های سفید و دخترانی که با تصور (open mind) بودن آغوش خود را بر مرد های غریبه و پسران نامحرم باز می کنند، دیگر کمتر می شود به برابری جنسی امید داشت . وقتی خود دختران به خاطر امیال جنسی و ارضاء خود پا از حدود فراتر می گذارند ، این انتظار انتظار بالایی است که به برابری جنسی برسیم .
این دسته اشخاص تصور می کنند که با این کارشان فقط خود را ارضاء نموده اند ، تصور می کنند که چون زندگی خودشان به خودشان مربوط است و نه هیچ کس دیگری و آن ها این اختیار را دارند که برای زندگی خود تصمیم بگیرند پس اگر آسیبی باشد تنها به خودشان آسیب رسانده اند و نهایتاً به خانواده خود آسیبی رسانده اند. اما نمی دانند که خود به تنهایی پایمال کننده حقوق زنان هستند. وقتی زنان بخواهند از جاذبه های جنسی خود به نفع حق و حقوق زن بهره ببرند ، مردی که حاضر به رعایت این حقوق نباشد با دوستی و داشتن روابط نامشروع جنسی با این دسته دختران از این امرز سر باز می زند و اینگونه حقوق مادر خانواده به کلی پایمال و سوءاستفاده از دختران جوان-که به میل خود حاضر به چنین سوءاستفاده هایی شده اند- باعث پایمال شدن حقوق زن در اجتماع می شود.
چاره کار ترویج فرهنگ استفاده درست از جاذبه های جنسی است و منع دختران (open mind) که نتنها آینده خود را خراب کرده بلکه باعث پایمال شدن حقوق دیگر زنان می شوند، الزامی است.
کاترین الیزابت «کیتی» هادسن (به انگلیسی: Katheryn Elizabeth "Katy" Hudson) (زادهٔ ۲۵ اکتبر ۱۹۸۴) که بیشتر با نام هنریاش کِیتی پری (به انگلیسی:Katy Perry) شناخته میشود؛ خواننده، ترانهسرا و بازیگر اهل آمریکا است. او در نوجوانی از موسیقی غیر مذهبی منع شده بود و با موسیقی گاسپل بزرگ شد. کیتی در سال اول دبیرستان حرفهٔ موسیقی را با نام کیتی هادسن و با انتشار آلبومی با همین نام در سال ۲۰۰۱ آغاز کرد. یک سال بعد به لس آنجلس مهاجرت کرد تا در زمینه موسیقی غیرمذهبی فعالیت کند. او مشترکاً با گروه ماتریکس آلبومی را ضبط کرد که در سال ۲۰۰۹ منتشر شد. او همچنین آلبومی با گلن بالاردضبط کرد که به خاطر مسائل مربوط به قرارداد، هیچگاه منتشر نشد.
در آوریل ۲۰۰۷، پری با کپیتال رکوردز قرارداد امضاء کرد. در سال ۲۰۰۸ با انتشار تکآهنگی به نام «دختری را بوسیدم» از آلبوم دومش یکی از پسرها، به شهرت رسید. تکآهنگهای «دختران کالیفرنیا»، «رویای نوجوانی»، «آتشبازی»، «ئی. تی.» و «آخرین شب جمعه (تیجیآیاف)» از آلبوم سوم وی یعنی رویای نوجوانیدر فهرست ۱۰۰ آهنگ داغ بیلبورد به رتبه ۱ دست یافتند. رؤیای نوجوانی نخستین آلبوم یک هنرمند زن بود که ۵ تکآهنگ با رتبهٔ ۱ فهرست بیلبورد داشت و دومین آلبوم در طول تاریخ بعد از آلبوم بد (۱۹۸۷) مایکل جکسون. در مارس ۲۰۱۲، او این آلبوم را با نام رؤیای نوجوانی: شیرینی کامل دوباره منتشر کرد که آهنگهای «بخشی از من» و «کاملاً هوشیار» به ترتیب به رتبههای اول و دوم بیلبورد راه پیدا کردند.
آلبوم چهارم پری با نام منشور در سال ۲۰۱۳ روانهٔ بازار شد که شامل آهنگهای «غرش» و «اسب تیره» با رتبهٔ ۱ بیلبورد بود. پری معمولاً کار ترانهسرایی آهنگهایش را با همکاری دیگران به ویژه دکتر لوک و مکس مارتین انجام میدهد.
کیتی پری تاکنون جوایز و نامزدیهای زیادی دریافت کردهاست و در سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۵ نامش در فهرست «پردرآمدترین زنان در موسیقی» که توسط مجله فوربزمنتشر شده، بودهاست. در طول حرفهاش او ۱۷٬۵ میلیون آلبوم و ۱۱۶ میلیون تکآهنگ در سرتاسر دنیا فروختهاست که او را تبدیل به یکی از پرفروشترین هنرمندان تاریخ کردهاست. در ژوئیه ۲۰۱۱، پری برای اولین بار در فیلم اسومرفها به جای شخصیت اسمورفت صحبت کرد. در ژوئیه سال بعد، وی مستند کیتی پری: بخشی از من را منتشر کرد که در آن به زندگیاش به عنوان یک هنرمند و ازدواج کوتاهمدتش با راسل برند بازیگر و کمدین انگلیسی در اوایل دههٔ ۲۰۱۰ میلادی پرداختهاست.

سلین دیون، با نام کامل سلین ماری کلودت دیون (به فرانسوی: Céline Marie Claudette Dion)، خواننده کانادایی تباری است که در ۳۰ مارس ۱۹۶۸ در شارلمانیدر کبک به دنیا آمد. این خواننده فرانسوی زبان اولین و دومین آلبوم خود را در سال ۱۹۸۱ عرضه کرد، و پس از آن سری دیسکهای خود را در کبک راهی بازار کرد و بلافاصله به موفقیت رسید. سلین دیون در سال ۱۹۸۳ و با ترانهای با عنوان «از عشق یا از دوستی» در فرانسه شناخته شد.
بین سالهای ۱۹۸۶ تا ۱۹۸۹ شیوه پوشش و سبک موسیقایی خود را متحول کرد و با کمپانی سی بی اس (سونی بی ام جی در آینده) قرارداد بست، سپس به هدف آماده کردن خود برای ارائه کارهایی در سطح بینالمللی، زبان انگلیسی را فراگرفت.
او به نمایندگی از سوئیس در مسابقه یوروویژن شرکت کرد و با ترانه بدون من نروبرنده مسابقه آواز یوروویژن ۱۹۸۸ شد.
اولین آلبوم سلین دیون به زبان انگلیسی و با عنوان "Unison" در سال ۱۹۹۰ عرضه شد و به او این اجازه را داد تا خود را در ایالات متحده و پس از آن کل دنیا معرفی کند. پس از آن، وی به تناوب آلبومهای فرانسوی و انگلیسی خود را راهی بازار کرد و موفق شد خود را به عنوان یکی از مهمترین زنان خواننده به این دو زبان معرفی کند.
در ۱۹۹۹ و در اوج موفقیت، اعلام کرد که قصد دارد دو سال در کارش وقفه بیندازد؛ با این هدف که زندگی مشترکش را شروع کند و تمام وقتش را با همسرش که در آن زمان برایش تشخیص سرطان داده بودند بگذراند. وی در سال ۲۰۰۲ به عرصهموسیقی بازگشت و قراردادی سه ساله که بعدتر تا پنج سال تمدید شد برای ارائهٔ چهار یا پنج برنامه در هفته در سیزارز پالاس لاس وگاس امضا کرد. موسیقی سلین دیون نمایانگر تأثیر جریانات متنوع موسیقایی، از پاپ / راک گرفته تا کلاسیک است. علیرغم انتقاداتی که به اختلاط و تنوع ژانر در اغلب آلبومهایش میشود، شهرت وی بیشتر به دلیل شایستگی صدای وی از لحاظ فنی است.
معروفترین ترانه او، تیتراژ پایانی فیلم تایتانیک بهنام «قلب من ادامه خواهد داد» بود که فیلم، بیش از ۱۰ سال رکورد پرفروشترین فیلم جهان را در اختیار داشت. سلین دیون تاکنون بیش از دویست میلیون نسخه از دیسکهای خود را در سراسر دنیا فروختهاست. وی علاوه بر مراسم جوایز جهانی موسیقی در سال ۲۰۰۷، موفق به کسب Legend Award، به پاس «موفقیت جهانی و مشارکت مثال زدنیاش در صنعت موسیقی» شدهاست.
سلین دیون در خانوادهای فقیر در شارلمانی واقع در ایالت کبک کانادا به دنیا آمد. چهاردهمین فرزند خانوادهای بود که همه اهل موسیقی بودند. با کمک مدیر برنامهها و همسر آیندهاش رنه آنژلی که برای تأمین مالی اولین برنامهٔ او خانهاش را گرو گذاشته بود، ستارهای جوان در جامعهٔ فرانسویزبان کانادا شد. در ۱۲ سالگی، با همکاری مادر و برادرش ژاک به ساخت اولین ترانه خود، «تنها یک رؤیا بود»، پرداخت. برادرش میشل دیون قطعه را به منیجر موسیقی رنه آنژلی، که نام وی را از پشت آلبومی از ژینتو رنو یافته بود، فرستاد. آنژلی از صدای دیون به گریه افتاد و تصمیم گرفت که وی را به ستارهای در موسیقی بدل سازد.
زمانی که او ۱۸ ساله بود، پس از دیدن اجرایی از مایکل جکسون، تصمیم گرفت که به هنرمندی موفق نظیر او تبدیل شود.این ستاره بعدها در اروپا و آسیا به دلیل بردن جوایز فستیوال جهانی موسیقی پاپ یاماها در سال ۱۹۸۲ و رقابت یوروویژن ۱۹۸۸ شناخته شد.دیون تاکنون در سبکهای متفاوتی کار کردهاست از پاپ و راک تا موسیقیهای مذهبی و کلاسیک و آثار او تحسینهای فراوانی را به خود جذب کردهاند. او به خاطر توانایی تکنیکی، صدا و شیوهٔ خواندن قدرتمند خود معروف شدهاست. در سال ۲۰۰۴، بعد از فروش مجموع ۱۷۵ میلیون آلبوم جایزهٔ ویژه الماس از جوایز جهانی موسیقی برای پرفروشترین آثار یک خوانندهٔ زن در جهان به او تقدیم شد.
دیون همسر و منیجر خود، رنه آنژلیل را پس از آنکه والدین او قطعه اولین ترانه ساخته شده وی را برای رنه فرستادند، نخستین بار در حالی که تنها ۱۲ سال داشت در سال ۱۹۸۰ ملاقات کرد. رنه در آن سال ۳۸ ساله بود. آنها رابطه میان خود را از سال ۱۹۸۷ آغاز کردند و در سال ۱۹۹۱ نامزد یکدیگر شدند. آنها در سال ۱۹۹۴ در کلیسای نوتردام در کبک عروسی کردند. آنها در ۵ ژانویه ۲۰۰۰، با تجدید عهد ازدواج، عروسی خود را بار دیگر جشن گرفتند.
برتراند راسل فیلسوف انگلیسی در کتاب زناشویی و اخلاق می گوید:
(( در واقع اگر درست بیندیشیم پی می بریم که فواحش معصومیت کانون خانوادگی و پاک زنان و دختران ما راحفظ می کنند.))
استاد مطهری در پاسخ به این نظریه این چنین فرمودند:
((این است فرمول فرنگی چاره جویی خطر مردان و زنانی که قادر به ازدواج نیستند و آن بود فرمولی که اسلام پیشنهاد کرده است – ازدواج موقت- آیا اگر این فرمول فرنگی به کار بسته شود و گروهی زن بدبخت به ایفای این وظیفه اجتماعی ! اختصاص داده شوند ، آن وقت زن به مقام واقعی و حیثیت انسانی خود رسیده است و روح اعلامیه حقوق بشر شاد شده است؟))
انتقادی که به این نظر جناب مطهری وارد است این است که:
اولا: پس شما چه چیز را پیشنهاد می کنید ؟! این که یک دختر آبرومند از یک خانواده آبرومند دست به ازدواج موقت بزند و بکارت خود را از دست بدهد ، و سپس پسر به بهانه عدم تمایل به ادامه زندگی – که اینگنه که پیداست به هر دلیلی که حتی به دلیل ببی دلیلی نیز می تواند باشد- از او جدا شده و دختر آبرومند حیثیت و آبروی خد را از دست داده و به عنوان یک زن به خانه پدرو مادر خود بازگردد! درست است که دختر خود با چنین ازدواجی موافقت کرده ؛ اما به همان دلیلی که در ایران خانم ها به دلیل احساسات بسیار به مقام (قضاوت) نمی رسند ؛ به همان دلیل هم نمی شود ازدواج موقت نمود و رضایت شخص به چنین ازدواجی را منطقی دانست.
بعد از چنین ازداجی چه بر سر دختر خواهد آمد؟
شاید دختر به دلیل احساساتی بودن و دلبستگی به پسری تن به چنین ازدواجی بدهد. درست است که انتخاب با خودش است ، اما نباید در این مورد- مانند قضاوت بانوان- احساسات زن را نادیده گرفت. و آیا این موضوع بی حرمتی نیست؟
ثانیاً: گروهی از افراد فاحشه- که به قول شما به عنوان یک زن به حیثیت انسانی خود دست نیافته اند- اگر بر مبنی انتخاب باشد آن ها نیز سرنوشت خود را خود انتخاب کرده اند و حداقل گروهی اندک در بین جامعه ما هستند که مرد ها با آن ها نیاز جنسی خود را ارضاء می کنند.
نه این که مردها با هر کسی که بخواهند به نحو تجاوز های مکرر حتی به اطفال و دختران کوچک به رفع این نیاز جنسی اقدام نمایند. نه این که دختری جوان به دلیل ترس از مردهای هیز و کثیف نتواند سر کار برود ، جایی که رؤسا به او چشم داشته باشند. جایی که نتواند به عنوان یک کارمند زن به راحتی با رؤسایش ارتباط کاری داشته باشد.
در گذشته اگر فاحشه خانه ای بود، حداقل مردم می دانستند که کجا باید بروند و خود را ارضاء کنند و اینکه کجا فاحشه خانه است . نه این که معلوم نباشد کدام خانه، خانه فحشا است.
چندی پیش از شخصی درباره رضا شاه پهلوی چیزی شنیدم که جای دارد نقل قول کنم:
همه زیر دستان و مقامات حکومتی مخالف این بودند که در ایران کاباره یا فاحشه خانه ای باشد. اما پهلوی موافق بود . برای اثبات درست بودن تصمیمش روزی تمام مقامات را دعوت نمود و در تالاری در کاخش از آن ها پذیرایی کرد.آن ها تا جایی که می توانستند خوردند ؛ اما هنگامی که می خواستند برای استفاده از سرویس بهداشتی خارج شوند ، تمام درها را بسته یافتند. هنگامی که فشار بسیار به آن ها وارد شد ، هر کدام حفظ ادب را زیر پا گذاشته و هر یک در هر قسمت از تالار کار خود را کردند.
رضا شاه گفت: (( زمانی که شما برای تخلیه خود سرویس بهداشتی نیافتید هر کدام شما بدون ملاحظه در گوشه گوشه اتاق کار خود را کردید.داشتن فاحشه خانه هم مانند همین است ، وقتی فشار زیغادی به مرد وارد شود برای ارضاء خود در هر کجا کار خود را می کند . اینگونه دختران اجتماع در امان نخواهند بود.))
و امروزه به همین خاطر است که اخبار تجاوز به دختران و حتی دختران کوچک را بسیار می شنویم.
نویسنده: راحله رضائی

استاد مطهری در کتاب (نظام حقوق زن در اسلام) خود اینچنین نوشته اند :
((یکی از مسلّمات دین اسلام این است که مرد حقی به مال زن و کار زن ندارد؛ نه می تواند به او فرمان دهد که برای من فلان کار را بکن و نه اگر زن کاری کرد که به موجب آن ثروتی به او تعلق می گیرد ، مرد حق دارد که بدون رضای زن در آن ثروت تصرف کند ، و از این جهت زن و مرد وضع مساوی دارند. و برخلاف رسم معمول در اروپای مسیحی که تا اوایل قرن بیستم رواج داشت ، زن شوهردار از نظر اسلام در معاملات و روابط حقوقی خود تحت قیمومت شوهر نیست؛ در انجام معاملات خود استقلال و آزادی کامل دارد. اسلام در اینکه به زن چنین استقلال اقتصادی در مقابل شوهر داد و برای شوهر هیچ حقی در مال زن و کار زن و معاملات زن قرار نداد، آیین مهر را منسوخ نکرد.))
اینجا ایرادی به جملات ایشان وارد است و آن این است که اگر اسلام چنین حقی به مرد نداده که به زن دستور دهد چگونه است که در قانون مدنی ما – که برگرفته از (قرآن، سنت ، عقل ، اجماع) است - ذکر شده که اگر مرد به زن دستور دهد کاری را انجام دهد- که این یعنی همان برتری مرد به زن و دقیقاً مخالف آنچه که ایشان گفتند- زن حق نفقه و مطالبه آن را خواهد داشت.پس اگر( مرد) به( زن) دستور بدهد، زن حق مطالبه نفقه دارد نه غیر از آن و زن برای مطالبه نفقه(( باید)) از مرد دستور بگیرد .
ایراد دیگر اینکه وقتی( استقلال و آزادی) در جمله ایشان بدین نحو بیان می شود گمان بر این است که زن های این جامعه اسلامی از استقلال لازم بهره مند اند.
یک زن تا زمانی که دختر است و در خانه پدرش است تحت قیمومت پدر است و منطقی است که بخواهد مجوز خروجش از کشور را از پدرش بگیرد . ولی چرا باید زمانی که ازدواج کرد و به قول استاد استقلال و ازادی کامل دارد و تحت قیمومت شوهرش نیست ؛ برای خرئجش از کشور ، اجازه اش را از همسرش بگیرد؟!
آیا این موضوع نشانه آن نیست که جمهوری اسلامی مرد را به زن برتری داده است ؟
در هر صورت - چه پدر باشد و چه شوهر - آیا بدین معنا نیست که مرد ها تصمیم گیرنده برای زنان هستند ؟
و آیا این به معنای عدم استقلال و آزادی برای بانوان نیست ؟
پس خوب است درک کنیم که زمانی که مردم شعار می دهند که استقلال و آزادی -که ندارند- را می خواهند تنها به معنای کشف حجاب نیست ، به معنای فساد هم نیست، به معنای بی بند و باری هم نیست. مردم مطالبات دیگری هم دارند و حقوق خود را می خواهند.
نویسنده : راحله رضائی

زندگینامه ی عزیز نسین به قلم خودش
خوانندگان به بسیاری از نوشته هایم ، به جای آنکه گریه کنند می خندند. من وقتی به عنوان نویسنده ای طنز نویس ، فکاهی نویس شناخته شدم که مفهوم درست ((طنز)) را نمی دانستم .حالا هم نمی توانم بگویم که می دانم . اما می توانم آنچه را که می دان بر زبان آرم.
من طنز و فکاهی را ضمن نوشتن آموختم. خیلی وقت ها از من می پرسند که طنز چگونه ایجاد می شود . یعنی از من یک نسخه می خواهند . پایه ی آموخته های من در این زمینه این است که : طنز، بی نهایت مسأله ای جدی است.
به نام عزیز نسین به ملک ادبیات پاگذاشتم.نا اصلیم تحت این لقب فراموش شد. نام اصلیم محمد نصرت است. عزیز نام پدرم بود. اوخر دهه سوم و اوایل دهه چهارم بود . در آنادولو سربازی می کردم _افسر بودم. افسر شدم . زیرا بچه های فقرا در مدارس و دبیرستان های وزارت جنگ می توانستد بطور مجانی تحصیل کنند. در اوقات فراغتم ، شعر و بعد ها داستان می نوشتم و بوسیله ی پست به روزنامه ها و مجله ها می فرستادم .
اما بعداً گفتند که افسران و کرکنان وزارت جنگ حق ندارند به کارهای نویسندگی دست بزنند. از این رو نوشته های خود را با نام مستعار به چاپ می دادم . اولین نام مستعارم((عزیز)) بود.شعرهایم چندان جالب توجه نبود . عاشقانه بود. نام نخستین زن خود را به عنوان تخلص برگزیدم. شعر هایم مورد توجه واقع می شد، اما نه به خاطر زیبایی آنها ، بلکه به خاطر نام زن که تخلصم بود! نامه های زایادی به آدرس این زن رسید. حتی نامه های عاشقانه.
مثل خیلی های دیگر، من نیز خلاقیت ادبی خود را باشعر شروع کردم . بعد ها از آنجا که به شعرا احترام و ارزش قائل بودم ، از این کار دست برداشتم . من در نوشتن بدترین شعر ها، استادی و مهارت داشتم.
ناظم حکمت در زندان ، در وقت اعتصاب غذا، مرا دید و توصیه کرد از سرودن شعر دست بردارم و صلاح دید که فقط داستان و رمان بنویسم .
حالا می پرسید: پس ((نسین)) از کجا آمد، این هم تاریخی دارد. در سال 33-1932 در ترکیه قانونی به نام ((قانون نام خانودگی)) به تصیب رسید. به موجب این قانون ، هر فرد ترک می بایست برای خود نام خانوادگی انتخاب کند . تا آن زمان فقط در آنادولو نام خانوادگی وجود داشت. هر فرد ترک برای خود نام خانوادگی برمی گززید یا می ساخت . من نیز چنین کردم اول نام خانوادگی ((قر-آل )) را انتخاب کردم. هر روز در روزنامه نام های جدیدی چاپ می شد. در میان آنها آنقدر نام ((قر-آل)) زیاد بود که من، بلافاصله تصمیم خود را عوض کردم و می خواستم نامی انتخاب کنم که هم ساده باشد و هم منحصر به فرد باشد. بدینگونه نام ((نسین)) را برگزیدم. انگار هر کس به من می رسید ، می پرسید: ((عزیز)) تو چی هستی، کی هستی؟)). این سرال هر بار مرا تکان می داد و وادار به تفکّرم می کرد- براستی من کی هستم؟ این نام حتی نام اصلیم را هم از یادم برد.
در سال 1944 از خدمت نظامی دست شسته به استانبل آمدم . نخستین بار جزو هیئت تحریریه ی مجله ی ((یئددی گون))(هفت روز)مشغول به کار شدم .کار کردم .دارتندهرزنامه یئنی آدام ، ((اسماعیل حاققی بالتاچی)) گاه به گاه مانع چاپ و انتشار برخی از داستان هایم می شد و می گفت: ((نه نمی شود ، این داستان سوسیالیستی است.))در یکی از مجامع ادیبان من از او پرسیدم : چرا شما به داستان ها ی من برچسب سوسیالیست می زنید ؟ من از سوسیالیست سر در نمی آرم . همینجوری می نویسم.من برای خودم داستان می نویسم و انسان ای فقیر و ضعیف را بر خود می جنبانم))
مجله ((یئددی گون)) نیز داستان هایم را برگشت زد . بعد ها به این نتیجه رسیدم که در دوران جوانیم فقط به مردم و آمال آنان می اندیشیده ام.زمانی که در روزنامه ی((تان))(سپیده دم) کار می کردم ، آن روزنامه با خواست های من همگونی داشت و مرا تبدیل به یک سوسیالیست کرده بود. گام به راه ستیز گذاشتم. در این روزنامه ی مترقی بد که با صباح الدّین علی آشنا شدم . ناظم حکمت در ما تأثیر فکری بزرگی گذاشت.
وقتی در روزنامه ((تان)) کار می کردم، چندین داستان کوتاه، و طنزآمیز و رپورتاژ نوشتم ، حتی غلطگیری هم می کردم . در هر شماره ی یکشنبه زیر عنوان ((شوخی)) داستانی از من چاپ می شد. این شخی ها بسیار جالب و بامزه می بود.توجه روزنامه نگاران را جلب کرد: نویسنده این داستان ها کیست؟ من نخستین بار در اینجا شناخته شدم . این پس ، هر روز می بایست مطلبی به چاپ می دادم.برای من ستونی جداگانه تعیین کردند. در این ستون پیرامون مسایل ضرری اجتماعی و اقتصادی روز مطلب می نوشتم. این مطالب نیز زیر عنوان ((شوخی)) چاپ می شد.
روزنامه ((تان)) را خیلی دوست داشتم.از این رو، گرچه روزنامه های دیگر مرا دعوت به کار می کردند، و با این که در اینجا حقوقی جزئی می گرفتم، ولی از ان دست نکشیدم.
در ماه دسامبر 1945 اداره روزنامه را تعطیل کردند و به ما اتهام زدند. از آن روز به بعد به من(( دست چپی)) گفتند. بیکار ماندم. دیری نگذشت که همراه صباح الدّین علی روزنامه سیاسی ((مارکوپاشا)) را انتار دادیم. من دبیر هیئت تحریریه شدم و او- مدیر و صاحب امتیاز .
مارکوپاشا خود یونانی بود و در دربار سلاطین عثمانی طبابت می کرد. هرکس دردی و مرضی داشت به او مراجعه می کرد . او نیز معمولاً علاجی می یافت. ضرب المثلی میان ترکها است که می گویند((اگر مریض شدی، برو پیش مارکوپاشا خیر می بینی))
در نخستین صفحه روزنامه، تصویر مارکوپاشا را که دست در گوشش گذاشته بود، چاپ کردم. زیر آن نوشتم: (( مارکوپاشا به بیماران گوش می دهد.)) روزنامه را هفته ای دو شماره در می آوردیم. درباره مسائل اجتماعی – سیاسی بحث می کردیم، از نیاز های مردم حرف می زدیم ، سیاست ضد مردمی حکومت را افشاء می کردیم و سیاستمدارن بیگاه پرست را دشنام می دادیم.
رئیس این بخش من بودم. به زبان ساده ی محاوره ای، زندگی و معشی دهقانان آنادولو و حوادث و جریانات مملکتی را در آن می نوشتم.
مردم ((مارکوپاشا)) را زیاد دوست می داشتند. روزنامه با تیراژی بی سابقه در ترکیه چاپ می شد. در صفحه های آن داستان های کوتاه ، رپورتاژها وگزارش ها چاپ می شد و انتقادهای اساسی از جریانات اجتماعی و سیاسی به عمل می آمد. خنده ها و شوخی های آن را جمع کردند. مجله های((از سر))و ((از سر نو)) را نشر کردیم. آثاری در انعکاس حیات مشقت بار روستائیان ترک نوشتم. شعر ((این کشور از آن ماست)) از ناظم حککمت را چاپ کردم. پس از زندانی شدن ناظم حکمت، این نخستین بار بود که شعرش چاپ می شد.
در سال 1948 مجموعه ی شعر((عزیز نامه -1)) را چاپ کردم. به دنبال آن چهار ماه و نیم به زندان افتادم.
در حوادث بست و هفتم ماه مه سال 1960 برخی از شعر های طنز مرا به عنوان شبنامه در شهر ها پخش کردند. نمی دانم علت چه بود که زیر یکی از آنها امضاء ((بهجت کمال)) گذاشته بودند.
در سال 1950اتهام دیگری بر من زدند. و به 16 ماه زندان و 16 ماه اقامت اجباری در تبعید محکوم شدم . تلخ ترین روز ها را دیدم. زنم از من جدا شد، با بچه ها تنها ماندم . رفقایم روگردان شدند. تنهای تنها ماندم. هیچ کس حاضر به چاپ آثارم نبود. حتی از سلام کردن نیز ترس داشتند. همه ی این جریان ها را در داستان ((اوه...اوه...)بیان داشته ام .
پس از بازگشت ، مدت زمان درازی بیکار ماندم نوشته هایم چاپ نمی شد. در ((لوند)) مغازه کتابفروشی و چاپ افست باز کردم. رمانها را به صورت اقست در آوردم و کاریکاتور ها ساختم ولی بازارم نگرفت و ورشکست شدم.
در سال 1952 مجله فکاهی ((آغ بابا)) از من مطلبی خواست بی امضاء ! چندین رپورتاژ داستان کوتاه ، فکاهی و لطایف فراوان نوشتم همه با امضای مستعار ، در روزنامه ها و مجلات دیگر هم آثاری چاپ می کردم ، ولی هیچگاه اسم خود را نمی نوشتم. بیش از دویست اسم مستعار داشتم. هشتاد درصد مطالب ((آغ بابا)) را من نوشتم، لی نامم دیده نمی شد.
از سال 1952 تا بهار 1956که نخستین جایزه مسابقه ی ترتیب یافته در ایتالیا را بردم نام عزیز نسین در مطبوعات دیده نشد. به عللی در ((آغ بابا)) نمی نوشتم ولی خواهش مصرانه ی یوسف ضیاء اورتاج وادارم کرد که دوباره شروع کنم . اورتاج از نخستین وزیر و کمیته مخفی اجازه گرفته بود که دوباره نام من را در روزنامه چاپ کند.
بدین گونه برذای بار دیگر به مطبعات راه یافتم . از آن رو که القاب و اسامی متعدد داشتم. لغزش هایی رو داد. مثلاً با در هم آمیختن نام های دختر و پسرم لقب ((رویا آتش)) ساخته و کتابیچاپ کرده بودم، بعد ها در انسیکلوپدی ترک ((رویا آتش )) را یک نویسنده زن انگاشتند. باز یک اسم فرانسه ای داشتم. داستانی که با این نام چاپ کردم . اکنون در بسیاری از مجموعه های داستانی به عنوان نمونه قصه فرانسوی چاپ شده است. قصه ای دیگر را با نام چینی چاپ کردم که باز بعد ها به عنوان قصه ای از کشور چین در مجموعه ها دیده شد، نخستین بار که به زندان افتادم از من می پرسیدند: (( مولف اصلی این نوشته ها که با نام تو چاپ می شود کیست؟)) دو سال بعد برعکس آن ، ادعا می کردند که نوشته هایی که با نام دیگران چاپ شده ، از آن من است!
روزی ثابت می کردم که ننوشته ام، روزی دیگر می گفتم که نوشته ام، حتی وقتی شد که بخاطر اثار دیگران به زندان افتادم.روی هم پنج سال و نیم در زندان ماندم. شش ماه از این پنج سال و نیم به خاطر تحقیر سلاطین بیگانه بود که سفرای آنان در آنکارا از دست من به دولت ترکیه شکایت کردند.
از سال 1952 تا سال 1956 آثارم در میهن چاپ می شد. در سال 1956 در مسابقه ی طنزنویسان که در ایتالیا برگزار شد با داستان ((حمدی فیل))شرکت کردم . این داستان ((مدال طلا)) یعنی اولین جایزه ی مسابقه را برد. از این پس در ترکیه نام من بر سر زبان ها افتاد. امضای خود را در ((آغ بابا)) چاپ می کردم. ولی باز طولی نکشید که هفت و هشت ماه دیگر دوباره ممنوع الانتشار شدم.
در سال 1957 برای یار دوم در مسابقه ایتالیا شرکت کردم . این بار نیز داستان کوتاهم به نام ((کیابیای دیگ)) جایزه برد.
در سال 1966 نیز در مسابقه ی بین المللی طنز نویسان در بلغارستان (( خارپشت طلائی )) گرفتم در سال 1957 به همراه کمال طاهر ، نشریات ((دو شون!)) (بیایدیش!) راه انداختم. همه ی کتاب هایم را در اینجا چاپ کردم. بعدها از کمال جدا شدم و دوشون را خودم مستقلاً اداره کردم.
از حوادث ماه مه سال 1960 . در روزنامه های ((تانین)) و ((آقشام))آثار زیادی چاپ کردم . چندی بعد مدیر مجله ی تاتین و مرا به زندان انداختند، این آخرین محبس من بود.
در سال 1961 به عللی نا معلوم در دوشن آتش سوزی افتاد . این حادثه مرا به زانو در آورد . زیرا اولاً دست نویس های فراوانی از آثارم نابود شد، ثانیاً ضرر مادی بزرگی زد. بعد ها همراه زنم انتشارات جدیدی را دست و پا کردم. اتاقی مناسب کرایه کردیم و به کار مشغول شدم. همه کتاب هایم را یکی یکی چاپ کردم.
در روز هایی که نمی توانستم بنویسم ، کارهای گوناگونی انجام دادم ، از جمله : فروشنده ی کتاب ودم، درس خصوصی می دادم، روزنامه می فروختم، عکاسی می کردم، بقالی می کردم، نقاشی می کردم، کفاشی می کردم، چوپانی می کردم، در آرایشگاه کار می کردم، زندانی می بودم، هیچ کدام را هم به شایستگی انجام نداده ام!

جناب استاد مطهری در کتاب (نظام حقوق زن در اسلام ) نوشته اند که:
((کمتر فکر میکنند که مقصود از تساوی، تساوی در حقوق است.
در گذشته مرد ها به زن ها زور می گفتند ، اما امروز چون آن ها نیز به مرد ها زور می گویند پس همه چیز درست شد زیرا تساوی در زورگویی برقرار شده است.
در گذشته 10 درصد ازدواج ها منجر به طلاق و جدایی می شد ، اما حالا در بعضی نقاط جهان 40 درصد ازدواج ها منجر به طلاق می شود و نیمی از این طلاق ها را زن ها به وجود می آورند، پس جشن بگیریم و شادی کنیم زیرا تساوی کامل حکمفرماست. در گذشته فقط مرد ها بودند که به زن ها خیانت می کردند، مرد ها بودند که پایبند عفت و تقوا نبودند؛ امروز بحمدالله زن ها نیز خیانت می کنند و پایبند عفت و تقوا نیستند.))
چه جالب که استاد مطهری ، این مسائل را ، که اینقدر درآینده جامعه بشری تأثیرگذاراست، با این لحن تمسخر آمیز بیان کرده اند و آن را به سخره گرفته اند.
از سخن ایشان این به نظر می رسد که زورگویی مردان نسبت به زنان را تأیید و زنان به مردان را تساوی غلط تلقی کرده اند.
اگر مرد بانی طلاق باشد بد نیست، مشکلی نیست ، اما زن نباید چنین کند .(چون اصولا حق انتخاب ادامه زندگی اش با همسرش را ندارد و فقط مرد چنین حقی دارد.)
اگر مرد خیانت کند درست است اما خیانت زن غلط.
من نه زورگویی و نه خیانت را از سوی هیچ کدام تأیید نمی کنم .لکن اگر قرار است که کاراشتباهی منع شود یا اصولاً اشتباه تلقی شود بهتر است هم برای زن و هم برای مرد باشد ، برای دوطرف باشد، نه اینکه با این لحن اشتباه را بر یک طرف روا و بر طرف دیگر ناروا بدانیم.
آیا ارث زنان در ایران عادلانه است؟

استاد مطهری دباره ارث زن د کتاب (نظام حقق زن در اسلام) خود نوشته اند:
((از یک طرف احتیاحات و گرفتاری های زن از لحاظ تولید نسل در صورتی که مرد طبعاً از همه آن ها آزاد است ، از طرف دگر قدرت کمتر او از مرد در تولید و تحصیل ثروت،و از جانب سوم استهلاک ثروت بیشتر او از مرد ، بعلاوه ملاحظات روحی و روانی خاص زن و مرد به عبارت دیگر روانشناسی زن و مرد و انکه مرد هواره باید به صورت خرج کننده برای زن باشد و بالاخره ملاحظات دیقی روانی و اجتماعی که سبب استحکام علقه خانوادگی می شود ، اسلام همه این ها را در نظر گرفته و و مهر و نفقه را از این جهات لازم دانسته است. این امور ضروری و لازم به طور غیر مستقیم سبب شده که بر بودجه مرد تحمیل وارد شود. از این رو اسلام دستور داده که به خاطر جبران تحمیلی که بر مرد شده است، مرد دوبرابر زن سهم الارث ببرد))
ایراد وارده به این نوشته ایشان این است که:
اولا:ً موضوع مهریه و نفقه جدای از ارث است.
ثانیاً: همانطور بنده در مقاله استقلال بانوان ماجرای نفقه را روشن کردم ؛ مرد حتماً باید به زن دستور داده باشد تا زن بتواند نفقه اش را قانوناً دریافت کند. و سؤال من این است که:
پس عملاً زن یا نفقه اش را دریافت نخواهد کرد و یا مبلغ آن بسیار ناچیز خواهد بود ( که اصلاً با ارثیه ای که می تواند از پدر خود به طور برابر دریافت کند قابل قیاس نیست.)
ثالثاً: در باره مهریه باید گفت که خود جناب مطهری در همین کتابشان ماجرایی از پیامبر بازگو کردند که در آن پیامبر(ص) فرمودند که حتی چیز کوچکی را باید برای مهر قرار داد. پس اگر بخواهیم به گفته پیامبر عمل کنیم باز هم مبلغش با ارث قابل قیاس نیست.
و اما درباره خانواد هایی که مهریه های سنگین معین می کنند. همانطور که میدانیم رسم است که می گویند: (( مهریه را کی داده ، کی گرفته)) اما آیا این فقط یک جمله ی کلیشه ای تکراری است یا عملاً حقیقت دارد؟
در واقع زمانی که زن و شوهر قصد طلاق دارند شوهر هم دستش تنگ است و ندارد که مبلغ مهریه را بدهد می گوید: ((ندارم... چی کار کنم... دلت خنک می شه منو بنداز زندان.)) اما زندان رفتن شوهر چه فایده ای برا زن دارد ؟
پس دادگاه تعیین می گند که شوهر هر ماه یک سکه به زن بدهد یا اگر وضع مالی خیلی بد باشد هر دو ماه یک سکه.
و آیا این مرد آنقدری عمر می کند که مهریه زن را تمام و کمال به او بپردازد؟
و آیا زن عملاً مهریه ای را که تعیین کرده و مستحق گرفتن آن است دریافت می کند؟
رابعاً : چگونه است که همه جا مرد ها بر زن ها برتری دارند و قدرت و آزادی های زن از وی گرفته شده است ؛ اما اینجا که بحث ارث عادلانه است ؛ ارث در مقابل مهریه نفقه بیان می شود و دلیل کم بودن ارث زن به مرد می شود نفقه و مهریه زن؟
اما بهتر است فرضی را درنظر بگیریم که دختری هرگز نتوانسته ازدواج کند و سهم الارثش هم که نصف سهم برادرانش است. اینجا چه می شود.
مرد می تواند برای امرا معاش دست به هرکاری بزند ، حتی کار سنگین ؛ اما یک زن نمی تواند کارهای سنگین انجام دهد و امرار معاش کند. همانطور که می دانیم در اجتماع ما خانم ها حقوقی نصف آقایان دریافت می کنند و به همین دلیل هم از آن ها سؤاستفاده می شود.
وقتی قوانین ما ، و روحانیون ما، و سیاستمدارانمان این چنین حق یک زن را ضایع می گرداند از مردم عادی چه توقعی می شود داشت.نا سلامتی مقلد اند.
و زن در کشور ما محکوم به بی حقی است.
منبع : http://rahelehrezaii.blogfa.com/